أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

41

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) هر كه با تو موافقت نمايد از اهل مكّه و ديگر قبايل عرب كه بر راه باشند با خويشتن ببرى . چون نامهء صدّيق به عكرمه رسيد اهالى حرم و موالى و خدم را جمع كرد و كيفيّت با ايشان در ميان نهاد . همه به رغبت تمام اجابت كردند و قريب دو هزار سوار در صحبت او روان شدند . چون به زمين صنعا ( 51 ) رسيد اهل صنعا را بر جنگ قبايل كنده ترغيب نمود . به سمع و طاعت پيش آمدند و در صحبت عكرمه روان شدند . چون به زمين مأرب ( 52 ) رسيدند و آنجا فرود آمدند ، خبر بر اهل دبّا رسيد كه عكرمه به حرب بنى كنده مىرود پس در خشم شدند و گفتند : صواب آن است كه عكرمه را چنان گوشمالى دهيم كه او را ياد جنگ بنى كنده نماند . و اين عزم مصمّم گردانيده ؛ عامل صدّيق را از ديار خويش براند و عصيان و طغيان ظاهر گردانيدند . حذيفة بن عمرو ، كه عامل دبّا بود ، بر صدّيق نامه نوشت و از حال اهل دبّا و عصيان ايشان و راندن حاكم خويش اعلام داد . صدّيق از اين معنى در غضب شد و نامه به عكرمه نوشت كه : اهل دبّا شوخى و سركشى ظاهر كردند . اوّل گوشمالى به واجبى ايشان را بده و از جهد كردن در اين مهمّ تقصير منماى و چون ظفر روى نمايد و اين كار بر حسب مدعا برآيد ، اهل دبّا را خسته و بسته نزديك من فرست و تو نزديك زياد بن لبيد شو و به اتّفاق او كه امير است سزاى مخالفان بده و در آن باب جهد كلّى بنماى تا باشد كه خداى تعالى تمامى بلاد حضرموت را بر دست شما گشاده گرداند و نايرهء فتنه فرو نشاند . [ 16 ب ] چون نامهء [ 95 ] صدّيق به عكرمه رسيد روى به جنگ اهل دبّا نهاد . مقدم ايشان لقيط بن مالك الأرجى [ 96 ] لشكر جمع كرد و روى به عكرمه آورد . چون به هم رسيدند ساعتى در آويختند . عاقبت بگريختند . عكرمه بر عقب ايشان مىراند و قتل مىكرد تا ايشان در حصار خود پناه گرفتند و درها فرو بستند . عكرمه به زور و حيله آن قلعه بگشاد و اكثر مهتران ايشان را بكشت و بعضى را اسير كرد و زنان و فرزندان ايشان را به بردگى

--> [ ( 95 ) ] ت : مكتوب . [ ( 96 ) ] چ : الارجى .